« وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَأَصِيلًا » و نام پروردگارت را بامدادان و شامگاهان ياد كن. امروز دنیای من پر است . خدایا ! پر از چیزهایی که تو را از من گرفته است ، از من ربوده است یادت را ... من به نام مصلحت دروغ می گویم ، غیبت می کنم و فکر می کنم رواست . چشم ، گوش ، دست ، پا و ... همه اعضاء وجودم به اسم اطاعت نافرمانی می کنند ، فاجعه عظیم این عصر . فاجعه ای که بشر عصر جاهلیت ثانی با آن روبروست . یعنی « گناه قربه الی الله » ... امروز دنیای من پر است . خدایا ! پر از اضطراب ، پر از اشغالگری . روحم بی قرار است ، مضطرب است . این روزها تو به من خیلی عنایت داشته ای چون می دانم روح هست . چیزی که تو به من آموختی. آموختی اما باورت نکرده ام . باورت نکردم ، چون تمام وجودم را غفلت اشغال کرده است . امروز دنیای من خالی است . خدایا ! جای خالی ات را هر روز ، بلکه هر لحظه احساس می کنم . اما چه کنم که این دنیا ! دنیای دزد ، یادت را از من به یغما برده است و من دست خالی در چنگال هوس به دام افتاده ام . امروز من مال دنیایم نه دنیا مال من ... من این روزها دست خالی ام . سالهاست دستم خالی است . منتظرم ... امروز دنیای من پوشالی است . خدایا ! کاش کمی عطر سحر ، این روزها بیدارم کند . می خواهم یک روز برای تو روزه بگیرم . می خواهم یک شب تا به صبح به سجده بیفتم؛ شاید تو را پیدا کنم . شاید خود را بیابم .... امروز دنیای من پیچ در پیچ است . خدایا ! و من در این پیچ ها گم شده ام . خورشید بالای سرم می درخشد اما باز در این کوچه پس کوچه ها به دنبال چراغ می گردم . حالا می خواهم شبم برای تو باشد . ساعتی با هم حرف بزنیم . ساعتی هم تسبیحت را گویم . تنها از من بپذیر . یک توبه ، یک تسبیح ... .
+ نوشته شده در ساعت توسط محمد صداقت |

