فکر می کرد همه چیز داره . فکر می کرد ... فکر می کرد همه چیز با دست و فکر خودش خیلی عالی اداره می شه . غافل ازاینکه یکی اون بالا هست که اداره عالم و آدم دست اون . یکی که همه خلائق روزی خورش هستند . یکی که از ازلی که اول نداره یعنی بی نهایت بیلیون سال یا ساده تر « از اولی که نبوده » داره همه عالم و آدم رو با تدبیرش که عین حکمت هست می چرخونه . مدت ها بود مرده بود ، تازه فهمیده بود که دنیا دست کیه ... هرچه گفتند از آتش آن دنیا بترس . نترسید . می دانست که « براى كافران زنجيرها و غلها و شعلههاى سوزان آتش آماده كردهاند » اما باورش نمی شد . یا نمی خواست باورکند . هرچه گفتند و تلاش که کمی خدا را قبول کند ، نکرد که نکرد ... من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان قال و مقال عالمی می کشم از برای تو ادعای شراکت در ملک خدا یا نه ادعای خدایی !! داشت . حالا عاقبتش شده از شراب های جهنمی نوشیدن . « إنَّ هَؤُلَاء يُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَيَذَرُونَ وَرَاءهُمْ يَوْمًا ثَقِيلًا » اينان دنياى زودگذر را دوست دارند و روزى گرانبار را [به غفلت] پشتسر مىافكنند. اینها فکر می کنن همه چیز دست خودشونه ، با اراده خودشون اداره می شه غافل از اینکه : نردبان این جهان ، ما و منی است عاقبت این نردبان افتادنی است لاجرم هرکس که بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست سرگذشت گذشتگان آیاتی است که باید از آن درس گرفت « فاعتبرو یا اولی الابصار » یا به گفته خالق هستی : « إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا . » « همه این ها یادآوری و تذکری است در برابر غفلت انسان در عصر جاهلیت تا با درس گیری از این نشانه ها راهی برای رسیدن به خدا بیابند .» .
فکر می کرد همه این خوشی ها مال خودشه . خونه ، ماشین آخرین سیستم ، تراول هایی که برای شمردن جمع صفراشون باید روزها وقت می ذاشتی . دیگه چی می خواست .
100 سال و اندی گذشت .
حالا همه اینها می شوند عبرت و تو باید از همه این حوادث ، کوچک و بزرگ درس بگیری .
+ نوشته شده در ساعت توسط محمد صداقت |

