لبیک ، اللهم لبیک ، إن الحمد و النعمه لک والملک ، لا شریک لک لبیک ..... سلام . وقتی خواندی ، صدایم زدی ، دستت را به سویم دراز کردی . باور نمی کردم . گفتم لیاقت ندارم . اما تو با همه کرمت به دل بنده ها نگاه می کنی . چون کریمی، و الا من که هرچه در کوله بار خود گشتم ، چیزی نداشتم که به تو نشان دهم . مثلا عبادتی که در شأن بزرگی چون تو باشد ... ما آنقدر گناهکاریم که از گناهان که هیچ ، از عبادتمان هم باید توبه کنیم . عباداتی که هیچ کدام ، آنی نبود که باید باشد . به خودم قول دادم اگر دعوتم کردی با شریک زندگی ام ، برای دیدن تو به شهر تو بیایم . مکه . و شهر رسول عزیز تو ، مدینه . شهری که یک فرشته سالها در آن قطعه از زمین زیست . یک بانوی بزرگ و این هدیه خدا کسی نبود جز « حضرت زهرا (س) » . و حالا چقدر دوست دارم شهرش را از نزدیک ببینم . و آن کوچه . کوچه بنی هاشم .... چقدر دوست دارم ، خودت که بهتر می دانی . پس کمکم کن به قولی که داده ام عمل کنم . و حالا که دعوتم کردی آمدم که با تمام وجودم از تو تشکر کنم . تشکر کنم که با همه بی لیاقتیم دعوتم کردی . ممنون خدای بزرگم . همیشه برای انسان ها برای همه انسان ها خدای خوبی بودی و برای من نیز ، مثل همه .... می خواهم از ته دل بخوانمت و بگویمت که به اندازه تمام وجودت که وجود محض بی نهایت است ، دوستت دارم . **************************************** پ.ن: 1) قبل از همه چیز از همه دست اندرکاران رادیو جوان بخاطر جشن سبز تسنیم تشکر می کنم و برای همه آنهایی که با برگزاری این جشن بزرگ قدمی در راه نشر معارف بزرگ قرانی برداشتند تقدیر و تشکر می کنم . امید که تلاش همه این عزیزان مورد قبول درگاه حق واقع شود . 2) بر خود لازم می دانم از همه دوستانی که در این مدت سرزدند و با نظراتشان به ما دلگرمی دادند هم تشکر ویژه داشته باشم . دوستانی که یقینا از من لیاقتشان خیلی بیشتر است ... 3) خیلی دوست داشتم که در مراسم اختتامیه حضور داشته باشم . اما توفیق یار نبود ... 4) دیروز روز تولدم بود . و امروز تو هدیه تولدم را دادی . ممنونم از هدیه قشنگت خدای مهربانم .... ۵) وبلاگ شخصی من .... شاید اینجا بتونید منو پیدا کنید .

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 22:9 توسط محمد صداقت |
